آخرین یادداشت‌ها

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه


امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
همین
ارسال شده به من و تو توسط بابک در تاریخ پنجشنبه 2 خرداد 1387

هیچ‌وقت
هیچ‌کجا
هیچ‌نشانی
از تو نیست....

آخر کجائی تو؟!

صدائی کن
فقط و فقط
صدائی کن

همین

به شنیدنِ صدای تو راضی‌ام


سفید؛ ( هرچه دوست داشتی بخوان‌ بجای این سطور سفید..... )
ارسال شده به من و تو توسط بابک در تاریخ سه شنبه 31 اردیبهشت 1387









یادم رفت...
ارسال شده به من و تو توسط بابک در تاریخ چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387

دیدی!؟
یادم رفت...
دوم اردیبهشت را یادم رفت!

دیدی!؟
تولدت یادم رفت.......

:(


اینجا کسی منتظر است؛
ارسال شده به من و تو توسط بابک در تاریخ دوشنبه 9 اردیبهشت 1387

I, had a dream
That you,were my Queen
And I, was your King
In the shadows of love

No one could see
How close, we would be
Two lovers, you and me
In the shadows of love

I was a fool
To play by the rules
And I was a fool
To let you go

Oh through the night
When I held you so tight
Till the first morning light
But my eyes were closed

I, had a dream
That you, were my Queen
And I, was your King
In the shadows of love

؛....
ارسال شده به من و تو توسط بابک در تاریخ جمعه 17 اسفند 1386

هر روز، هر شب، هر هفته، هرماه، هرسال......

و....

؛

و تو فکر می‌کنی کدوم سخت‌تره؟

گفتنِ نگفته‌ها ؟ یا نگفتن گفته‌ها؟


جاده
ارسال شده به روزهای من توسط بابک در تاریخ شنبه 26 آبان 1386

جاده‌ی بی‌انتها و پیچ در پیچی که گویا پایانی ندارد، باشه باشه باشه باشه...........!!!

: من تا آخرش رو میرم...!

طلوع‌ها و غروب‌های زیادی را خواهم دید، گاهی کنار جاده، روی کاپوت ماشین غروب را نگاه می‌کنم هنگامی که خستگیِ راه را با یک لیوان چای از بدن بیرون می‌کنم، و گاهی روی صندوق‌عقب ماشین می‌نشینم و طلوع دوباره‌ی خورشید را نگاه می‌کنم، با اولین سیگار روز....

باشه باشه باشه باشه باشه..... من تا آخرش خواهم رفت، خواهم رفت


ای کاش کسی بود
ارسال شده به روزهای من توسط بابک در تاریخ پنجشنبه 19 مهر 1386

ای کاش
آنجا کسی بود،
آنجا کنارِ نرده‌های ایوان؛
هنگامی هر غروب
خسته باز می‌آیم
و لبخندی نثارم می‌کرد
تا توان آن را در خود بیابم
که تمام خستگی و آلودگیِ این روزها را یاد ببرم

ای کاش
آنجا کسی بود


ابری...
ارسال شده به روزهای من توسط بابک در تاریخ شنبه 24 شهریور 1386

آنجا در افق
پرنده‌ای شاد و خندان
جست و خیز می‌کند
و من هیچ نمی‌فهمم
از این حس شادیِ سرشار در رگان‌اش....


قاصدک
ارسال شده به روزهای من توسط بابک در تاریخ شنبه 27 مرداد 1386

پرواز کرد
قاصدکی که آمده بود چسبیده بود به لباس‌ام

پرواز کرد
و به سمت غرب رفت


اینجا پراز هوای خفه‌ی نبودن است
ارسال شده به روزهای من توسط بابک در تاریخ دوشنبه 28 خرداد 1386

اینجا پراز نبودن است
نبودنِ تو
نبودنِ من

اینجا پراز نبودن است
نبودنِ ما
نبودنِ ما

اینجا پراز نبودن است
پراز هوای دم‌کرده‌ی تنهایی
تنهایی و تنهایی

اینجا پراز نبودن است
پراز خاطراتِ باد کرده روی دستِ من
پراز یادداشت‌های کوتاه و بلند
پراز حرف‌های گفته و نگفته

اینجا پراز نبودن است
نبودنِ تو
نبودنِ من
نبودنِ ما

اینجا پراز هوای خفه‌ی نبودن است
نبودن و نبودن و نبودن
و گاه حتی تنهایی هم نیست!


....
ارسال شده به بدون عنوان توسط بابک در تاریخ یکشنبه 27 خرداد 1386

و امشب بیرون آمدم، و دوباره به دنیای خودم بازگشتم، دنیایی که گویا دیگر کسی را نمی‌خواهد بپذیرد!

خیلی بی‌رحم شده‌ام! نه؟


تَوهم
ارسال شده به روزهای من توسط بابک در تاریخ جمعه 25 خرداد 1386

میگم : نمیشه! نمیشه آخه، باور کن نمیشه!
میگه : دیدی، ثابت شد بهت چیزی که می‌گفتم؟
میگم : اثبات هم نمیشد باور داشتم، ولی نمیشه!
میگه : چرا؟
میگم : بعضی از چراها را نمی‌شود جواب داد، بعضی سؤال‌ها فقط برای پرسیدن هستند نه برای رسیدن به جواب
میگه : ولی میشه همه چیز رو گفت
میگم : چیزهایی که گفتنی نباشند باید به فراموشی سپرده شوند
میگه : پس اون همه چیزهایی که گفتی چی میشه
میگم : من حرفی نزدم، فکر می‌کردم خودت قبول میکنی حرفم رو
میگه : نه؟
میگم : نه!

و من در یکی از همین روزها بیرون خواهم آمد! نمی‌دانم پیروز یا مقلوب ولی من بیرون می‌آیم.... همین همین همین


اینجا پُر است از معنای حقیقی زندگی
ارسال شده به روزهای من توسط بابک در تاریخ دوشنبه 7 خرداد 1386

اینجا پُر است از دلتنگی
پُر است از تنهائی
خستگی
نا امیدی
اینجا پُر است از معنای حقیقی زندگی

پُر از خستگی
هنگامی که به خانه می‌آیم
پُر از تنهائی
هنگامی که تو نیستی
پُر از دلتنگی
هنگامی که دلم هوای تو را دارد
پُر از نا امیدی
هنگامی که همه جا تاریک است

اینجا پُر است از معنای حقیقی زندگی
پُر از وسوسه‌ها رفتن و رفتن
رفتن به سمت امیدی که از دور می‌درخشد


تولدت مبارک
ارسال شده به من و تو توسط بابک در تاریخ جمعه 31 فروردین 1386

 تولدت مبارک

ای روئیده بر روزهای روشن

با  آرزوهای خوب برای سالِ جدیدی که می‌خواهی شروع کنی
موفقیت، سلامتی، شادی
و
آرزوی رسیدن به آرزوهای بزرگ و رنگین‌ات
و
رسیدن به آنچه که دوست‌اش می‌داری
و
روزهای خوب، روزهای سبز، روزهای زیبا

سالگردِ روئیدن‌ات مبارک
سالگرد آمدن‌ات به این خاکِ پهناور
هر چند که ارزشِ تو بیش از این خاکِ آلوده بود
اما دستِ تقدیر است و ما هیچ‌کاره‌ایم

سالگرد میلادت تبریک

؛ چون یکشنبه نیستم دیگه الآن نوشتم که جا نمونم، نمی‌خوام آخرین نفری باشم که بهت تبریک میگم ؛


!
ارسال شده به خواب میبینم توسط بابک در تاریخ پنجشنبه 30 فروردین 1386

و درست زمانی که نباید زنگ بزند، زنگ می‌زند
و رشته‌خواب‌ام با صدای این زنگ ساعت از هم می‌پاشد
افسوس چه خواب شیرینی بود!